خرید بک لینک

درباره سایت

جـَــــهـــآن پِــــنـــهـــانَـــــم

آخرین مطالب

امکانات وب

براش اینجوری توصیف کردم ک: فک کن نشستی ت اتاق و سرت ب کار خودت گرمه پنجره بازه و یهو ی پروانه میاد تو اتاق هی میشینع رو شونت و باعث میشه یکم تمرکزت بهم بریزهحالا تو انتخابهای زیادی داری میتونی یجوری بزنی پروانه رو که دیگه وارد اتاق نشه میتونی بزاری رو شونت بمونه و از حضورش استفاده کنی حالا پروانهی من وارد اتاق شده و پنجره بازه اگه راه اولو انتخاب کنم هم ب خودم و وجدانم اسیب زدم و هم به اون پروانهی بیگناهراه دوم هم جسارتی رو میخواد ک بعید میدونم داشته باشم بنابراین یه راه سومی برای خودم انتخاب کردم..اروم اروم پروانه رو از خودم دور میکنم و کم کم یجوری رفتار میکنم انگار ک اصلا نیست و وقتی پروانه خودش متوجه شد میره و ت هم پنجره رو میبندی بدون اینکه چیزی ب روی خودت بیاری..بهم گفت اگه پروانه خودش متوجه شد و نرفت چی؟سکوت کردم و بغض اما باز هم راهکار خودم رو شروع کردم :)

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:17

دیالوگ بود.

میگفت:

از عشق متنفرم

گفت چرا عشق که خیلی قشنگه

میگفت خودخواهانهست عاشق یکی بشی و انتظار داشته باشی که اونم همین حسو داشته باشه

بنظرم بهشت جاییه که هیچ کس کسیو دوست نداره :)

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:17

دیشبو خیلی دوست داشتم. ی ضربه یکم کوچیک روحی خورده بودم گف ناراحت و نگران نباش گفتم ن نیستم من فقط حالم یکم خوب نیس ولی زندگیمو دوس دارم

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:17

صفحه بندی